پهلوان اسماعيل نداف ارانی  :

از پهلوانان معروف  آران  بوده که آوازه جوانمردی او گوش تمام اهالی شهر و اطراف و اکناف را پر کرده بود ایشان نیز همچون پهلوان محمد علی از مظلومان در راه انقلاب ستم دیده دلجویی می کردند و تابه حدی که سرانجام به نامردی در قراری برای زور ازمایی او را به ضرب گلوله کشتند و به گفته های نامعلومی ادم از شهر کاشان اورده بودند تا او را از پا در بیارند اما نتوانستند و سرانجام گلوله ای سینه او را چاک داد  بيش از اين از احوال وي خبري نداريم.

پهلوان محمد علي آراني :

از پهلوانان قصبة‌آران  بوده كه در قرن گذشته وفات يافته است.از پهلوانان به نامی که دلدار بود ودر زمان شاه بسیار با ماموران ساواکی و امنیه ان زمان درگیر میشد واز انها ترس و واهمه ای نداشت او قهرمان زورازامایی در منطقه اران و بیدگل و کاشان بود که هرگز کسی بود نتوانست پشت اورا بر خاک برساند

آقاي سيد يحيي دباغ آراني :

از اهالي قصبة آران در دو فرسخي كاشان و از شيرين كاران و كشتي گيران معروف زمان خود بود و با اينكه از نوچه هاي مرحوم پهلوان اكبر رباطي به شمار مي رفت با وي دم از برابري مي زد اما حقيقت غير از اين بود.

پهلوان پولاد سنج ارانی :

از پهلوانان به نام و ورزشکاران حرفه ای و شیرین کار ورزش زور خانه ای بودند که به گفته منبعی ایشان از اندام بسیار درشت و زیبایی بر خوردار بودند.

پهلوان علی اکبر آزادپور :

ایشان از ورزشکاران به نام و سنگین کار و استقامتی ورزش زورخانه ای هستند اکنون هم در سن تقریبا ۶۶سالگی همچنان به ورزش ادامه می دهند درزمان جوانی کشتی گیر ماهر و بی همتایی بوده که وقتی در پایتخت در مسابقات آسیایی با حریف خارجی خودروبه رو شد او به نامردی و با فنی غیر ورزشی دنده های پهلوان علی اکبر را شکست . در شهر دشمن زیاد داشته به خاطر فتوت و جوانمری هایش تا حدی که او را در هنگامی که در چاه مشغول قنایی بوده است خواستند تا با نوشاندن زهر از پا دربیارند که با زیرکی خودش حیله شان نقش بر اب می شوداکنون به خاطر یک سری مسایل نامشخص چهره از ورزش گود و. زورخانه ای بر بسته و در میادین پیشکسوتان حضور نمی یابد اما یاد قدرت و زور ازمایی های او از حافظه ها پاک نیست.

پهلوان حسين سيد آقا :

فرزند سيد آقا از پهلوانان بسيار معروف عصر ناصري در اصفهان بوده است. او زورخانه محله بابا قاسم را بنيان گذاشته بود كه پهلوانان بسياري از آنجا برخاسته اند. قريب صد سال قبل وفات نموده و تنديس پهلواني وي بر سنگ مزارش حجاري شده بود و تا چند سال قبل وجود داشت. محل دفن وي تكيه لسان الارض واقع در پشت تكيه ملك تخت فولاد اصفهان است.

پهلوان حسين علي پينه دوز :

از پهلوانان نامي اصفهان بوده ، معروف است كلاغي را تربيت نموده بود كه همواره بر روي شانه اش بود و هر موقع از بازار مي گذشت ، هر كس قصد گرفتنش را مي كرد پرنده به پرواز در مي آمد و در موقع مناسب دوباره بر شانة پهلوان مي نشست. به قرار اطلاع پهلوان موصوف آوازي خوش داشت و به انواع دستگاه هاي موسيقي آشنا بود. ايشان سالهاست وفات يافته و در تكية لسان الارض جنب قبر پهلوان حسين سيد آقا به خاك رفته است.

پهلوان حاج حسين عصار :

از پهلوانان عصر ناصري است كه در زورخانة جهانباره (جوباره)‌ اصفهان ورزش مي كرده و كشتي مي گرفته است. هنگامي كه پهلوان علي قليچ گرجي به اصفهان آمد و ادعاي كشتي كرد ،‌ وي در حال نماز بود كه خبر ‌آوردند براي مبارزه آماده شود. در باغ چهلستون و در حضور ظل السلطان با پهلوان ميهمان كشتي گرفته و پس از آنكه او را خاك مي كند به فن كندة‌ يك چاك متوسل مي شود. علي قليچ هم با دو دست پاية‌ تخت مرشد و ورزشكاران را مي گيرد و مقاومت مي كند. پهلوان حسين هم به سرعت و با قدرت تمام ، كندة علي قليچ را در حالي كه پاية تخت را محكم گرفته بود مي كشد و مرشد و پهلوانان نشسته بر روي تخت را به همراه علي قليچ به داخل باغچة كنار ميدان پرتاب مي كند. از كارهاي ديگر او كه نقل مي كنند اينكه كف دست راست را بر سينة ديوار مي گذاشت و قلاب قپان را بر ساعد خويش ‌آويزان مي كرد و مردم بدينوسيله گوني هاي پر از گندم و جو را وزن مي كردند.

پهلوان نصرالله نمد فروش :

اهل سين و گرگاب در دو فرسخي اصفهان بوده و از هم قدران پهلوان حاج حسين عصار محسوب مي شده است. محل ورزش او زورخانة جهانباره و مردي فوق العاده متشرع و اغلب در نماز جماعت مرحوم ميرزا هاشم چهارسويي امام جماعت معروف اصفهان شركت مي كرده است. اولاد ذكور وي يكي به نام پهلوان اسماعيل نمد فروش بسيار معروف بوده و ديگري آقا محمود كه بيش از شصت سال مرشد پهلوانان اصفهان به شمار مي رفته است.

پهلوان علي كله پز (مظاهري) :

از كشتي گيران معروف زورخانة جهانباره بوده است. از كشتي هاي او كه نقل مي كنند اينكه هنگامي كه از ورود پهلوان محمد عبدل (يزدي كوچك) به اصفهان آگاه مي وشد به زورخانة ناظر مي رود و پس از يك كشتي پر سر و صدا از حريف يزدي شكست مي خورد.  (تاريخ كشتي ايران ، صفحات 197 – 216)

در مورد پهلوانان و ورزش باستاني و كشتي پهلواني در كتاب (تاريخ ورزش باستاني ايران) نوشتة‌آقاي حسين پرتو بيضايي كاشاني مطالب متعدد و مفيدي همراه با تصاوير پهلوانان قديم و جديد وجود دارد كه از ‌آن ميان مي توان به اشارة ايشان به بسياري از پهلوانان استان اصفهان نام برد. البته به اين دليل كه ايشان خود كاشاني بوده اند و بيشتر با پهلوانان ‌آن ديار آشنايي و انس داشته اند ، اكثر پهلواناني كه نام برده اند از كاشان هستند كه البته آن نيز جزو استان اصفهان به شمار مي رود. طبيعي است كه شهر اصفهان با توجه به وسعت و سابقه و مركزيت بيشتري كه نسبت به كاشان برخوردار است از پهلوانان نام آور و فراوان تري برخوردار بوده است ولي آقاي بيضايي كاشاني به دليل آشنايي كمتر با پهلوانان اصفهان تنها به اسامي افراد كمي از اين ديار اشاره مي نمايد و شايد عِرق وطن دوستي نيز در اين بين بي تأثير نباشد كه موجب شود بيشتر به معرفي پهلوانان كاشان و برجسته ساختن آنان بپردازد. در اينجا به عنوان نمونه به ذكر نام برخي از پهلوانان استان اصفهان به نقل از اين كتاب مي پردازم و براي اطلاعات بيشتر علاقه مندان را به اصل كتاب ارجاع مي دهم.

اسدالله بيك عرب :

از اهالي پشت مشهد كاشان و فرزند يا برادر غلامرضا بيك عرب بود كه خانواده آنها كانون جوانمردي و پهلواني و بهادري به شمار مي رفت. اين طايفه از اعرابي بودند كه در زمان نادر شاه از خوزستان به كاشان كوچانيده شده بودند و شغل آنها گله داري و تربيت احشام بود و اولين كساني كه در كاشان شروع به مقاومت با نايب حسين كردند اين خانواده بودند كه پس از زد و خوردها بالاخره در مجلس محرمانه اي كه براي آشتي كنان بين طرفين ترتيب داده شده بود به وسيله ايادي نايب حسين غفلتاً مسموم شدند. پدر و پسر و برادر در برابر يكديگر زهر را خوردند و جان دادند زيرا قبلاً به وسائلي قوه مقاومت از آنها سلب شده بود و اين عمل يكي از كارهاي بي رحمانه نايب حسين بود كه نام جمعي مردمان دلير و جوانمرد را از صفحه روزگار محو كرد. به هر صورت محل ورزش اين خانواده در زورخانه هاي پشت مشهد كاشان بود و نگارنده خبر درستي از فعاليتهاي ورزشي آنها ندارد اما كارهاي پهلواني محيرالعقول آنها هنوز هم در كاشان زبانزد خاص و عام است.

پهلوان آقاجاني :

از اهالي محله ميدان كهنه كاشان و از طبقه فراشان ديواني قرن گذشته  كه سالهاست مرحوم شده است.

پهلوان اكبر آقا منشي :

از اهالي كاشان و برادر بزرگ شاهر شهير معاصر آقاي حسين علي منشي رئيس دبيرستان پهلوي كاشان است. آقاي منشي از پهلوانان معمر و پيش كسوت و صاحب زنگ شهر ما مي باشد و امروز در كاشان با سابقه تر از ايشان در اين فن نداريم. مردي دانشمند و سليم النفس و در كار كشتي و پهلواني يگانه شهر كاشان است.

پهلوان اسدالله ارسي دوز :

از كشتي گيران معروف كاشان بوده كه سالها است درگذشته و بيش از اين از احوال وي خبر نداريم.

پهلوان اكبر جعفري :

از اهالي كاشان و عضو قديمي شهرباني آنجا بود و چون پدر داروغة كاشان و خود نيز بعد از پدر همين سمت را داشت به پهلوان اكبر داروغه معروف بود و چند سالي است كه در گذشته است.

حاج آقا ميركاشي :

فرزند پهلوان سيد آقا است. در جواني معروف به آقا مير پهلوان سيد آقا و در پيري مشهور به حاج آقا مير بود. وي از پهلوانان و جوانمردان و بهادران عصر خود بوده و بسيار پاكدل و درستكار. داستانهايي از كشتي گرفتن ها و زد و  خوردهاي او در موقعي كه به عادت آن ايام اين قبيل مردان به حمايت قافله هاي مسافران مي كرده اند در كاشان بر سر زبانهاست. يكي از كارهاي او كه در كاشان بسيار شايع است و كساني كه رويت كرده اند براي نگارنده گفته اند آن است كه در زمان ناصرالدين شاه چند نفر از فراشان شاهي شيري را از كاشان به تهران مي ‌آورده اند. در محوطه جلوي دروازه فين كاشان كه محل تفريح و اقامت ساعات بيكاري حاج آقا مير بود شير مزبور در حالتي كه چند نفر فراش قلاده او را به دست دارند با گله گوسفند و بزي كه بچه چوپاني آنها را به خارج از شهر مي برده تصادف مي كند و چنگ انداخته بزغاله اي را مي ربايدو بچه شبان به گريه مي افتد. حاج آقا مير خود را به شير رسانده و از شيربان ها تقاضا مي كند بزغاله طفل را از چنگال شير كه روي آن افتاده بوده است رها كنند. يكي از شيربانها با الفاظ زشتي پاسخ مي دهد كه اگر خيلي مرد هستي خودت اين كار را بكن. حاج آقا مير بلافاصله سيلي مردانه اي به صورت شير مي زند و بزغاله نيمه جان را رها مي كند و شيربانها از ترس حمله شير به كنار مي روند. پهلوان مزبور دم شير را گرفته و به قوت تمام چرخي زده شير را به خندق آنجا پرتاب مي كند و بعد با مشت و لگد به جان شيربان ها مي افتد. شير هم زوزه كشان خود را به زير پل خندق مي رساند و مردم و شيربانها به زحمت شير را قلاده مي زنند و البته اين عمل براي پهلوان بسيار گران تمام مي شود. وي در اثر زد و خوردها يك چشم خود را از دست داده بود. فرزندان وي همه پهلوان و جوانمرد و بهادر بودند كه يكي از آنها مرحوم حاج سيد مختار ساكن مشهد مقدس بود. حاج آقا مير در اواخر عمر كه اقامت در كاشان براي او متعذر بوده است به مشهد رفته و در همان جا وفات يافته است. در قسمت جنوبي كاشان و در مسير راه دروازه فين بازارچه اي ساخته كه به نام او معروف است.

ميرزا هاشم مبل ساز :

از پهلوانان و باستاني كاران مشهور اصفهان است.

مهدي مقرب :

از اصفهان و در سالهاي 1330 و 1331 در وزن چهارم قهرمان كشور بوده و در سال 1951 (1330) در مسابقات كشتي آزاد جهان هلسينكي و همچنين در 1334 در مسابقات كشتي آزاد جهاني ورشو شركت نموده و جزو تيم ملي كشتي ايران بوده است.

جعفر شير خدا :

اصلا از اهالي كاشان است و از كساني است هك به سائقه عشق به ورزش ، مرشدي زورخانه را به عهده گرفت و سالها در اين راه قدم زد و چندين سال است كه برنامه هاي ورزش باستاني را در راديو تهران اجرا مي نمايد و از تاريخي كه شروع به اجراي برنامه در راديو كرد فرصتي براي اداره كردن  زورخانه مخصوص به خ ود نداشته اما در جشنها و مراسم ورزشي همواره از وجود وي استفاده شده است. آقاي شير خدا يكي از مطلع ترين و ورزيده ترين رهبران ورزش باستاني است و علاوه بر صداي خوش و مهارت در نواختن ضرب در انتخاب شعر و صحيح خواندن شعر و مخصوصا در مناسب خواني نظير ندارد. تا كنون چند نشان و مدال ورزشي دريافت كرده است.

عباس ورزنده :

اهل كاشان و فرزند مرشد ماند علي ورزنده و برادر بزرگ ‌آقاي رضا ورزنده استاد سنتور است كه مدتي است در تهران و در زورخانه هاي متعدد كار كرده است. او نيز در نواختن ضرب بسيار ماهر است و در انتخاب شعر و مناسب خواندن ممتاز است.

مرشد علي :

معروف به علي صفر خان از مرشدهاي قديمي كاشان است كه اكنون به دليل علت مزاج تغيير شغل داده است.

پهلوان اكبر قاپوچي باشي :

مشار اليه از اهالي محله پشت مشهد كاشان است كه خود و برادرانش در آن به شغل دباغي اشتغال داشته اند. پهلوان مزبور در كاشان به پهلوان اكبر دباغ – اكبر استاد ميرزا و در تهران به اكبر خان جلال الدوله اي و اكبر قاپوچي باشي معروف است. وي جزو نواب در خانه جلال الدوله فرزند شاهزاده ظل السلطان بوده و يكي از پهلوانان بسيار معروف قرن گذشته به شمار مي رود. به طوري كه تحقيق شد برادر بزرگ پهلوان اكبر كه پهلوان كاظم نام داشته از كاشان به تهران آمده و با پهلوان اكبر خراساني كشتي مي گيرد. پهلوان اكبر صدمه سختي به او مي زند به طوري كه پهلوان كاظم در تهران نمانده عازم كاشان شده و در چهار فرسخي كاشان فوت مي كند. پهلوان اكبر كه تا آن روز از كاشان خارج نشده بوده است به قصد كشيدن انتقام برادر به تهران مي آيد و چون شهرتي پيدا كرد جلال الدوله او را استخدام مي كند. وي مردي بزن بهادر و رشيد بوده است. زد و خوردهايي در تهران كرده كه ذكر آن خارج از بحث ماست. در اواخر عمر كه مبتلا به پا درد شديدي مي شود به كاشان مراجعه و باز به شغل دباغي اشتغال مي ورزد. در حدود سال 1330 هجري قمري در كاشان وفات يافته است.

مير سيد حسين هاشمي :

از سادات محترم و از اجله ورزشكاران و پيش كسوتان كاشان است كه اكنون ترك ورزش نموده است. آقاي هاشمي تا آنجا كه بنده ديده ام به هر كاري دست زد استعداد عجيبي از خود نشان داد. انوا خطوط خفي و جلي را در نهايت تسلط و زيبايي مي نويسد. در مكانيك اتومبيل استادي ماهر است. در مطايبه و ابداع مضحكات كم نظير است. اكنون در كاشان اقامت دارد.

حاج حسين آقا عطارها :

داماد مرحوم ارباب محمدرضا نقوي و ارشد اولاد مرحوم حاج محمدتقي عطارها بزرگ ترين تاجر عصر گذشته است. آن مرحوم از ورزشكاران با سابقه و پيش كسوتان كاشان بود كه در زورخانه ميدان كهنه ورزش مي كرد بنده نگارنده مدتها در مصاحبت ايشان ورزش كرده ام. فرزندان ايشان آقايان حاج آقا تقي و حاج  آقا مهدي عطارها نيز ورزشكارند و در كاشان مقيم مي باشند.

حسن شيباني :

از صاحب منصبان عالي رتبه وزارت دارايي و اكنون پيشكار دارايي كاشان است وي ورزشكاري قوي دست و نيرومند بود ولي مدت است ورزش را ترك نموده. آقاي شيباني از خانواده محترم شيباني كاشان است كه اجداد او از دويست سال قبل همگي صاحب شمشير و قلم بوده اند و مردان بزرگي از اين خانواده برخاسته اند. نويسنده سطور افتخار همدرسي ايشان را دارد. صاحب عنوان علاوه بر ورزش در فن ادب و خوشنويسي نيز دستي قوي دارد و به حسن خط معروف است.

حاج محمد حسين صباغ :

از ورزشكاران پيش كسوت كاشان است كه سالهاي متمادي در زورخانه ميدان كهنه ورزش مي كردو اكنون ترك ورزش نموده است و از مردان درستكار و معتمد كاشان است.

پهلوان آقا رضا مقامي :

از پهلوانان معروف كاشان و فرزند پهلوان حاج هاشم مقامي است و خانوادة‌آنها كانون قهرماني و پهلواني است. پهلوان موصوف از نوچه هاي مرحوم پهلوان اكبر رباطي است و بين ورزشكاران ولايات مركزي ايران معروفيت و محبوبيتي بسزا دارد زيرا علاوه بر مقام پهلواني در حسن اخلاق و تواضع ممتاز است و به نظر بنده در سي سال اخير كمتر پهلواني به تناسب اندام وي به وجود آمده است.

پهلوان رضا نجار :

از پهلوانان معروف كاشان و خاله زاده مرحوم پهلوان اكبر رباطي و هم قدر پهلوان آقا رضا مقامي و علاوه بر تسلط در كشتي در شيرين كاري نيز ممتاز بود با آنكه سالهاست ترك ورزش نموده هنوز قواي بدني خود را از دست نداده و در بازار زرگرهاي كاشان به همان شغل نجاري كه حرفه پدري اوست اشتغال دارد. پهلوان موصوف در حسن اخلاق و صحت عمل معروف است.

رمضان قنبر :

از پهلوانان و باستاني كاران اصفهان است.

سيد بدل كار : از كشتي گيران معروف اصفهان است.

پهلوان اكبر رباطي :

منسوب به محله رباط كاشان است كه در اول بازار مسگرها قرار گرفته و خانواده وي در اين محله سكونت داشته و دارندو نيز به پهلوان اكبر حاج علي شهرت دارد. پدر وي يكي از متمولين كاشان بود. پهلوان اكبر نان كه براي نگارنده تعريف كرد ورزش را در سن 15 سالگي شروع كرد و بعد از چند سال يعني در سن 25 سالگي به مقام پهلواني رسيد و بين تمام مجامع ورزشي آن روز معروف شد زيرا هم كشتي گيري بي بديل و هم شيرين كاري بي نظير بود و متاسفانه به واسطه ابتلاي به مرض قند زودتر از حد انتظار ورزش را ترك گفت. در ايام جواني بر اثر كشتي خصمانه اي كه با پهلوان غلام شتردار كاشاني گرفته بود چشم او معيوب شد و پس از معالجه نيز تا آخر عمر لكه سياهي در چشم چپ وي مشاهده مي گرديد. وي مردي خوش اخلاق ،‌ سليم النفس و كدخدا منش بود. مردم كاشان به واسطه صفات خوبي كه داشت او را دوست داشتند و ورزشكاران تهران هم بر اثر مراوده اي كه با تهران داشت او را احترام مي كردند و هنوز هم نام وي در مجامع ورزشي تهران به نيكي ياد مي شود. با داشتن جثه سنگين در چابكي و شيرين كاري خاصه ميل بازي و چرخ نظير نداشت و هنوز هم كسي مانند وي به عرصه نيامده است. در فن زير گرفتن كه يكي از فنون دشوار كشتي است مهارت عجيبي داشت و بنده خود بارها ديده بودم كشتي گيراني كه دو برابر او وزن داشتند با يك حركت زيرگيري از جاي مي كند چنانكه در كاشان و در موقع كشتي گرفتن با پهلوان كلاديردي به همين فن متوسل شد و او را حركت داد اما مرحوم پهلوان اكبر دلاك فورا لنگ انداخت و نگذاشت كشتي آنها به آ‌خر برسد. پهلوان اكبر حق بزرگي به گردن ورزش ايران دارد زيرا وي وقتي قد علم كرد كه اين فن در مسير زوال بود و پهلوانهاي آن روز كاشان بعضي در تهران بودند و بعضي ترك ورزش كرده بودند.

حاج آ‌قا احمد نقوي :

از تجار محترم و معروف كاشان است كه چند سال پيش در گذشته است. وي از پهلوانان نامي كاشان بود و از نژاد حاج علي نقي موسس خانواده نقوي. پدر وي مرحوم حاج محمد حسين نيز پهلوان و مشوق ورزش باستاني بوده است.

پهلوان اكبر مقامي :

از كشتي گيران بنام كاشان و فرزند مرحوم حاج هاشم مقامي پهلوان كاشاني است و برادر كوچكتر پهلوان آقا رضا مقامي است.

مرحوم احمد مقامي :

برادر پهلوان آقا رضا و پهلوان اكبر مقامي است كه چند سال قبل در عنفوان شباب وفات يافت با اينكه بيشتر از 24 سال نداشت در عضمت جثه و قدرت جسماني سرآمد اقران بود و با پيشرفتي كه در ورزش از او مشاهده مي كرد هيكل و قدرتي مانند يزدي بزرگ به دست مي آورد.

حاج آقا تقي عطارها :

نوه دختري پهلوان بزرگ مرحوم ارباب محمد رضا نقوي و از ورزشكاران با سابقه كاشان و مقيم آن شهر است. پدر ايشان مرحوم حاج حسين آقا عطارها نيز از ورزشكاران پيش كسوت كاشان بود.

آقاي حاج ميرزا حسين مرآتي :

صاحب و مدير موسسه حمل و نقل اقتصاد واقع در خيابان مولوي است. وي از شاگردان مرحوم پهلوان اكبر رباطي است كه در ايام جواني و فعاليت ورزشي در كاشان پهلواني نيرومند و كاردان بود. اخوان ايشان هم اگر چه ترك ورزش كرده اند عموماً ورزشكار بودند.

حسين يگانه :

فرزند مرحوم نايب هاشم خان كاشاني است كه نام وي در گفتار قبل ذكر شده ايشان سالهاست ترك ورزش نموده اند. وي هم در كشتي و هم در شيرين كاري مهارت داشت.

ارباب محمدرضا نقوي :

فرزند مرحوم حاج علي موسس خانواده محترم نقوي كاشان و از نظر ورزشي و تجاري بعد از پدر فرد شاخص اين خانواده بود و مردم كاشان به وي ارادت مي ورزيدند. با اينكه پهلواني نيرومند بود و بسياري از پهلوانان صاحب داعيه قدرت مقابله با او را نداشتند هيچ وقت عنوان پهلواني به خود نمي گرفت ولي بهترين مشوق و حامي ورزشكاران بود و تا او فعاليت ورزشي داشت همواره جمعي از محترمين كاشان در زورخانه او ورزش مي كردند. مرحوم ارباب شخصي با تجربه و با اطلاع و جوانمرد و هنردوست به شمار مي رفت و در كاشان شخصيتي مانند حاج محمد كاظم ملك التجار در تهران بود و اتفاقا با هم مراوده و دوستي نيز داشتند. فرزند ايشان آقاي حاج آقا جواد نقوي هم كه اكنون سالهاست ورزش را ترك نموده از ورزشكاران بنام كاشان هستند.

محمدعلي آزاده :

از تجار معروف و از آزادي خواهان بنام كاشان بود كه ساليان دراز در تهران اقامت داشت و در پايتخت مرحوم شد. وي مردي محترم و و پهلوان خوش محاوره و مطلع و از دوستان و هم ورزشهاي ارباب محمدرضاست.

حاج سيد مختار كاشاني :

فرزند مرحوم حاجي آقا مير كاشاني و نوة پهلوان سيد آقا است كه شرح حال پدران وي مفصل است. وي از اوان جواني بر اثر يك زد و خورد مشهور كه در كاشان كرده ناچار از مهاجرت به اصفهان و بعد مشهد گرديده و در آنجا خانواده تشكيل داد. فرزندان وي همه نيرومند و جوانمرد هستند زيرا پاية اين خانواده با جوانمردي گذاشته شد. وي از پيش كسوتان معروف ورزش باستاني بود و در سال 1335 شمسي در مشهد در گذشت.

پهلوان مهدي صباغ كاشاني :

از پهلوانان معروف بود كه در پايان عمر با وجود پيري قامتي برازنده داشت و در بازار پانخل كاشان در كارخانة‌ رنگرزي متعلق به خود كار مي كرد. وي سالهاست كه وفات يافته است.

محمد آقا بيك بيل بند :

فرزند حاج حسين بيل بند و از اهالي پشت مشهد كاشان و از جوانمردان بنام آنجا بود كه اعمال اجتماعي او صفت پهلوانيش را تحت الشعاع قرار داد. وي از اولين كساني است كه به هواداري از مشروطه خواهي عليه ماشاءالله خان قد علم كرد و بعد از يك رشته مبارزات خونين با مشاراليه در حالتي كه در حمام پشت مشهد حنا بسته و خوابيده بود به دست ايادي ماشاءالله خان با گلوله به قتل رسيد. از طرف مشروطه خواهان كاشان كه مرحوم آقا علي امام نراقي در رأس آنان قرار داشت به لقب (شجاع المله) ملقب گرديده بود.

نايب هاشم خان :

از پهلوانان و معاريف كاشان است و از طبقة‌ جوانمردان و برادر كاظم حاج باباست كه از جوانمردان معروف كاشان بود و به قتل رسيد. نايب هاشم خان جزو نواب فراشخانه در تهران و بعد در كاشان بوده است. فرزند ايشان آقاي حسين يگانه است كه مدتهاست ترك ورزش نموده و در كاشان به سر مي برند.

قنبرخان سياه :

از كشتي گيران و شيرين كاران بنام كاشان بود كه سالهاست وفات يافته است. وي نوكر مرحوم ميرزا حسين سلطان الحكماء كاشي بوده است. او علاوه بر پهلواني داراي ذوقي سرشار و اهل لطيفه گويي بود و صداي بلبل را به نحو شگفت انگيزي تقليد مي كرد.

پهلوان كاظم دباغ :

از مردم محله پشت مشهد كاشان و برادر بزرگ پهلوان اكبر قاپوچي باشي است. وي با پهلوان اكبر خراساني در ميدان ارگ كشتي گرفت و پهلوان اكبر به شيوة‌هميشگي خود او را چنان صدمه اي مي زند كه مجال توقف در تهران نيافته و بعد از كشتي گرفتن به كاشان رهسپار مي شود اما در چهار فرسخي كاشان از شدت صدمات وارد شده هلاك شده و جان خود را فداي ورزش و پهلواني مي سازد.

پهلوان كريم قناد :

از پهلوانان اصفهان و از قدماي ورزشكاران اين شهر و صاحب زنگ است.

مشهدي محمد علاف :

از اساتيد كشتي در كاشان و گويا استاد مرحوم پهلوان اكبر رباطي بوده و در محلة‌رباط هم سكونت داشته و سالهاست كه درگذشته است.

پهلوان مهدي كلاه دوز :

فرزند پهلوان حسن كلاهدوز كاشاني است كه چون نايب فراشخانه بوده به نايب مهدي هم شهرت داشت. وي علاوه بر پهلواني مردي شكارچي و با ذوق بود و سالهاست كه وفات يافته است.

حاج محمدحسين نقوي :

فرزند حاج علي نقي جلودار و از تجار بسيار محترم و معروف كاشان بوده است. مرحوم حاج آقا احمد نقوي كه او نيز پهلواني نيرومند به شمار مي رفت فرزند ايشان است. وي زورخانه اي در محلة‌سلطان مير احمد كاشان تأسيس نموده كه اكنون هم داير است.

حاج هاشم مقامي :

از اهالي پشت مشهد كاشان و شغل ايشان كشاورزي و از پهلوا نان معروف و صاحب زنگ آنجا بودكه چند سال قبل در گذشت. فرزندانش عبارتند از پهلوان آقا رضا مقامي و پهلوان اكبر مقامي و احمد آقا مقامي.

پهلوان نعمت الله اصفهاني :

معروف به هيزم شكن و از پهلوانان صاحب زنگ اصفهان است كه زورخانة محله بيدآباد تحت نظر وي اداره مي شد.

پهلوان علي اصفهاني :

برادر پهلوان نعمت الله اصفهاني مشهور به هيزم شكن است كه از پهلوانان قديم اصفهان و صاحب زنگ مي باشد و به طوري كه روزنامه اطلاعات شماره مورخ 7/5/1336 نوشته است وي در آن زمان 99 سال داشته و به طوري كه خود گفته است در حضور ظل السلطان در اصفهان پهلواني به نام شير برزو را (كه تا كنون شناخته نشده) به زمين زده است. در كربلا و بغداد نيز كشتي هايي گرفته و غالب شده است. وي در بدايت كار جزو پهلوانان مرحوم امير اعظم بوده و در زورخانة اختصاصي وي ورزش مي كرده است.

پهلوانان نامي ديگري كه از استان اصفهان نامشان در اين كتاب آمده است عبارتند از : حاج ميرزا ابوتراب مفيدي از كاشان ،‌ پهلوان ابوالقاسم آراني از آران و بيدگل ،‌ پهلوان تقي كنده كار از كاشان ،‌آقا حسين پهلوان از پشت مشهد كاشان ،‌پهلوان حسن كلاهدوز از كاشان ، پهلوان حمزه عمراني از كاشان ،‌پهلوان حسن نداف از آران ،‌پهلوان حسين پكو از كاشان ،‌پهلوان حسن مقيم از كاشان ،‌حيدر بيك عرب از پشت مشهد كاشان ،‌حسن آقا نقوي از كاشان ،‌پهلوان حسينعلي مسگر از كاشان ،‌پهلوان حسبن جوپا از كاشان ،‌علي مفيدي از كاشان ،‌عباس بيضايي از كاشان (برادر نويسنده كتاب آقاي حسين بيضايي كاشاني) ،‌محمد مفيدي از كاشان ،‌محمد شفايي از كاشان ،‌ماشاءالله فولادسنج از آران ،‌نصرالله برقي از كاشان ،‌شهاب الدين مفيدي از كاشان ،‌پهلوان صادق سلماني از كاشان ،‌صادق شجاع از اصفهان ،‌ميرزا آقا علي قناد از كاشان ،‌آقا علي عينكي از كاشان ،‌علي حق پرست از كاشان ،‌علي محمد صمدي از كاشان ، پهلوان رضا كفشدوز از كاشان ،‌پهلوان رضا عصار از كاشان ،‌سيد رضا ترياك مال از كاشان ،‌پهلوان سيد آقا از كاشان ،‌پهلوان شير حسين بختياري از اصفهان ،‌پهلوان صادق عصار از كاشان ،‌پهلوان طغان از كاشان ،‌حاج علينقي جلودار از بزرگترين تجار كاشان ،‌پهلوان عمران از كاشان ،‌پهلوان علي آراني از آران ،‌ غلام شتردار از كاشان ،‌ غلامحسين آراني از آران ،‌غلامرضا بيك عرب از كاشان ،‌ پهلوان فرج كلاهدوز از كاشان و يك پهلوان فرج ديگر از محلة پشت مشهد كاشان. (تاريخ ورزش باستاني ايران ،‌ حسين پرتو بيضايي كاشاني)

 از نكات قابل توجه ديگر در مورد ورزش باستاني و كشتي پهلواني در اصفهان وجود يك مثنوي به جا مانده از عصر شاه سليمان صفوي است كه از فردي به نام مير نجات اصفهاني به جا مانده است و به «گل كشتي» معروف است. مثنوي گل كشتي ميرنجات اصفهاني در اواخر زمان شاه سليمان يا اوايل سلطنت شاه سلطان حسين صفوي منظوم گرديده و براي اولين مرتبه در شماره هاي 3 – 4 – 5 دورة پانزدهم مجلة‌ادبي ارمغان (سال 1312 شمسي)‌به چاپ رسيده استكه نويسندگان مجله مذبور هم نسخه آن را از يادداشتهاي استاد بزرگ اديب الممالك فراهاني به دست ‌آورده و عيناً و بدون اصلاح و مقابله با نسخه ديگري در مجله درج كرده بودند. مرتبه دوم در سال 1327 خورشيدي با مقدمه اي به همت مرحوم حسين كوهي كرماني كه خدمات وي به عالم ادب فراموش نخواهد شد به چاپ رسيد و به صورت جزوه اي انتشار يافت. در مجله ارمغان و در صدر ادبيات مثنوي مزبور ،‌ ميرنجات اهل قم معرفي شده ولي در ذيل همان صفحه شرح حال ميرنجات اصفهاني نقل شده بود. مرحوم كوهي هم به تبعيّت از مجله ارمغان مير نجات را قمي معرفي كرده بودند. چون وضع معرفي موطن ميرنجات ، نويسندة سطور را دچار ترديد ساخت ناچار در صدد تحقيق برآمده و با مراجعه به اكثر از تذاكر معروف و معتبر شعرا كه در عصر وي و بعد از وي تأليف شده بود جزو شعراي قم شاعري بدين نام نيافتم ،‌زيرا عموم ارباب تذكره ، ميرنجات صاحب «گل كشتي» را اصفهاني قلمداد كرده بودند ،‌سپس مثنوي ديگري از آثار او موسوم به «مسير السالكين» به دست آمد و مشاهده شد وي در آن مثنوي اصفهان را وطن خود شمرده و بنا بر اين منسوب داشتن مير نجات به قم اشتباه بوده است. اينك با استفاده از تذاكر معروف و تحقيقات شخصي آقاي مهدي عباسي نويسندة كتاب تاريخ كشتي ايران ، ترجمه احوال ميرنجات اصفهاني درج و معرفي مختصري از آ‌ثار وي به عمل مي آيد.

نامش مير عبدالعال و نام پدرش مير محمد مومن و تخلص وي در شعر نجات بوده كه به عرف زمان به علت نسبت سيادت او را مير نجات مي خواندند. مير محمد مومن پدر او در اصل از سادات حسيني كهكيلويه بوده كه در اصفهان اقامت نموده بود.  وي از حسابداران ماهر و معروف عصر شاه سليمان صفوي بوده و ميرنجات هم در علم حساب و انشاء استاد و جزو نويسندگان و محاسبان دفترخانة‌ سلطنتي بوده و در زمان شاه سلطان حسين به منصب كتابداري كتابخانة‌ سلطنتي منصوب گرديده ، ميرنجات مورد نهايت توجه شاه سليمان بوده ،‌ چنانچه بارها شعر خود را در محضر پادشاه خوانده و به اخذ صلات و جوائز بزرگ نائل گرديده است. يكي از خصائص ادبي ميرنجات در سخن سرائي كه او را بين شعراي معاصر خود ممتاز ساخته است تسلط او به الفاظ و اصطلاحات زمان خود و علاقة‌ مفرط او به ضبط آن الفاظ در قالب شعر بوده كه از اين راه خدمت بزرگي به عالم شعر و ادب و زبان نموده و اگر چه شعراي ديگر نيز در آ‌ن زمان متوجه اين شيوه بوده اند اما تعلق خاطر مير نجات در اين موضوع بيشتر از سايرين بوده چنانچه در فرهنگهاي مصطلحات كه به اشعار اين قبيل شعرا استناد شده شعر ميرنجات بيشتر از همه به چشم مي خورد.

مثنوي گل كشتي مشتمل بر 268 بيت مي باشد و در حقيقت فرهنگي از الفاظ و اصطلاحات ورزشي و پهلواني و فهرستي از اسامي فنون كشتي گيري است و الا گل كشتي معمول در زورخانه ها خود نام يكي از اصطلاحات زورخانه اي است. اين اصطلاحات كه در عصر صفويه متداول بوده هنوز هم قسمت عمده آن حيثيت خود را از دست نداده و بين اهل زورخانه متداول است و چنين پيداست كه در آن ايام مثنوي مزبور شهرت زيادي كسب كرده ، زيرا بعضي ابيات آن سينه به سينه به عصر ما رسيده و در زورخانه ها (بدون اينكه صاحب آن را بشناسند) مي خوانند. در ضمن تصحيح مثنوي مزبور مشاهده شد كه مولف فرهنگ غياث اللغات در ذكر معاني و توجيه بعضي اصطلاحات اشاره به شرح گل كشتي كدره (بدون آنكه از نويسندة شرح نامي ببرد) و پس از تجسس زياد در تذكره ارمغان آصفي مشاهده شد كه شرح گل كشتي جزو تأليفات دانشمند و محقق بسيار مشهور هندوستاني سراج الدين عليخان آرزو (متوفي 1160 ه.ق)‌كه صاحب تأليفات عديده مفيده است به قلم ‌آمده ، ولي متأسفانه آنچه تحقيق شد نسخه اي از شرح مزبور به دست نيامد.

       آنچه به نظر مي رسد اينكه ميرنجات شخصاً‌ ورزشكار بوده و حتي كشتي گير مطلعي بوده كه توانسته است اين اصطلاحات و مخصوصاً ‌فنون كشتي را در محل خود به كار برد. كساني كه به شيوة سخن سرايي شعراي آن عصر آشنايي دارند ميدانند مير نجات در لباس رندي و خوش طبعي چه هنري در اين مثنوي به خرج داده و انصافاً اگر از صنايع شعري آن هم در گذريم تلفيق اين اصطلاحات خود به تنهايي كار بسيار دشواري به شمار مي رود. متأسفانه علاوه بر تحريف زياد كه در اين اثر راه يافته و بعضي از ابيات آن جابجا شده برخي از مواضع آن فاقد ربط است كه به طور حتم ابياتي از آن افتاده است ،‌ چنانكه چند بيت از مثنوي مزبور در فرهنگهاي مختلف به دست آمد كه در نسخه هاي نسخه هاي ديگر گل كشتي ضبط نشده بود و مخصوصاً‌ نسخة‌ مطبوعه در مجلة‌ ارمغان بسيار مغلوط و مغشوش است اما آقاي مهدي عباسي نويسندة‌ تاريخ كشتي ايران با يافتن يك جنگ خطي كه حاوي يك نسخه از گل كشتي با اغلاط كمتر بوده است اين مثنوي را از بسياري تحاريف پاك ساخته و در تاريخ كشتي آورده اند. اينك چند بيت از ابتداي مثنوي گل كشتي به عنوان نمونه :

در گپ عشق هر آن نامه كه دلخواه بود  /  زينتش نام خوش حضرت الله بود

كشتي عشق كه فنّ و فرجش اخلاص است  /  مطلعش نام گل حضرت خاص الخاص است

باز دل برده ز من پر فن با تدبيري  /  شيراندام بتي نوچة‌ كشتي گيري

نامي جور و جفا شهره به انواع ادا  /  نغز رندي است حريفان همه جا نام خدا

نوجواني به فنون ستم آراسته اي  /  نو نيازي صنمي دلبر نو خاسته اي

سرو بالا صنمي آمده خوش بر سر پا  /  از سر صدق بگويم همه جا نام خدا

شعله كردار نگهي همه طور و انداز  /  تلخ و پر زور و بلا همچو شراب شيراز

مژه خنجر به كف و مدّ نگه دشنه به دست  /  غمزه هوش ربا شوخ بلايي سرمست

كاكلش سنبل و عارض گل و بالايش سرو  /  بر سرش همچو كلاه نمدي بال تزرو

كله قند به وارفتگي خويش نكوست  /  كله كوب دگران كلّه مردانه‌ اوست

جبهه اش لوح طلسم در گنجينه دل  /  سرنوشت همه را ديده در ‌آئينه ‌دل ...